فلامینگوها

فلامینگو


فلامینگو پرنده‌ای است باپاهای دراز ومنقاری منحنی وگردنی بلند خمیده، آبچر بابدنی بسیار کشیده وپر وبالی به رنگهای سفید وصورتی است. در برواز‌ها با‌ها وکردنش کشیده وقدری بائین تر از سطح بدن قرار می‌کیرد. بالهایش ترکیب زیبائی از رنکهای سرخ زسیاه نشان می‌دهد. برنده نابالغ قهوه‌ای مایل به خاکستری جرک است. فلامینکو به آرامی راه می‌رود ودر حالیکه سر ومنقار خودرا در آب کم عمق فرو برده تغذیه می‌کند. فلامینکو از ۹۰/۰ تا ۵/۱ متر بلندی دارد. بیشتر فلامینکو‌ها حلزون وکیاهان آبی را می‌خورند. این برندکان یصورت کله لی که به هزاران می‌رسد زندکی می‌کنند.
 

جفتگیری
سالی یکبار جفتگیری می‌کند. ولانه‌ای گلین برای تخمگذاری می‌سازد. بیشتر فلامینگو‌های ماده یک تخم در سوراخ لانه می‌گذارند ونر و ماده هردو به نوبت روی تخم می‌خوابند. بس از سی روز جوجه از تخم بیرون می‌آید. جوجه فلامینگو بعد از ۵روز لانه را ترک می‌گوید وبه گروه فلامینگو‌های حوحه می‌بیوندد. اما برای تغذیه به لانه‌ای که درآن تولد یافته و پدر ومادر برایش خوراک آماده کرده‌اند باز می‌گردد. بعد از دوهفته خود به جستجوی خوراک می‌پردازد. فلامینگو در محیط طبیعی از ۱۵ تا ۲۰ سال زندگی می‌کند. بیشتر پرنده‌شناسان فلامینگو‌ها را به چهار گونه تقسیم کرده فلامینگو‌های بزرگ در آفریقا، جنوب آسیا و اروبا وجنوب آمریکای جنوبی وهند غربی زندکی می‌کنند. فلامینگو‌های کوچک در دره کریت ریفت کنیا و تانگانیکا در آفریقا به سر می‌برند. فلامینگو‌های دیگر دو گونه هستند. گونه کمیاب فلامینکو‌های آندی وجیمس می‌باشند که در کرانهٔ دریاجه‌های بلند کوههای آند در آمریکای جنوبی به سر می‌برند. فلامینگو‌های وحشی روزگاری در فلوریدای جنوبی می‌زیستند، اما مردم آنها را به خاطر برهای زیبایشان کشتند.

زیستگاه
مردابهای ساحلی کم عمق. ماندابهای حاصل طغیان در یاجه‌ها، لجین زارها و غیره به سر می‌برند.
پراکندگی
در دریاچهٔ ارومیه و در تابستان در فارس به سر می‌برند وممکن است در خوزستان زاد و ولد کنند.


ناپلئون

L136708486915.jpg (233×176) asrar.marg_.napelon.jpg (290×207)

ناپلئون بناپارت (1821-1769) یکی از بزرگ ترین فرماندهان نظامی تاریخ و امپراتور فرانسه بود. او بیشتر اروپا را فتح کرد. ناپلئون در 15 آگوست سال 1769 در "کرس" فرانسه، در یک خانواده آرام متولد شد. او دومین پسر یک وکیل بی پول بود. ناپلئون در 15 سالگی پدرش را از دست داد و به وسیله مادرش بزرگ شد. در مدرسه نظام تحصیل کرد و به سرعت پیشرفت کرد (برای آشنایی با مدارس عالی فرانسه اینجا را کلیک کنید). او در سال 1792 شاهد سقوط سلطنت بوربون ها بود و به جنگ های انقلابی فرانسه پیوست و نامی برای خودش دست و پا کرد. اما در گیرودار انقلاب و اختلافات انقلابیون به دلیل دوستی با برادر یکی از سران انقلاب مدتی هم زندانی شد. 
پس از آزادی از زندان مدتی بیکار بود. اما تا جایی پیش رفت که در سال 1796 فرمانده ارتش فرانسه در ایتالیا شد و با موفقیت به اتریش و متحدانش فشار آورد که صلح کنند و فرانسه روی بریتانیا متمرکز شد. در سال 1798، ناپلئون مصر تحت فرمان عثمانی را فتح کرد و تلاش کرد به مسیرهای بازرگانی بریتانیا با هند ضربه بزند. اما ناوگان او به وسیله بریتانیا در نبرد نیل ویران شد.
فرانسه حالا با شرایط جدیدی روبه رو شده بود و آن این بود که اتریش و روسیه هم با بریتانیا در برابرش متحد شده بودند. در این موقع که حکومت فرانسه در بحران بود، ناپلئون به پاریس برگشت. او طی یک کودتا در سال 1799 اولین کنسول شد (در ابتدا نام امپراتور بر خودش نگذاشت). در 1812 کنسول مادام العمر شد و دو سال بعد امپراتور شد. تحت سرپرستی او دولت مرکزیت پیدا کرد، او بانک فرانسه را ایجاد کرد و کلیسای کاتولیک رم به عنوان مذهب رسمی دوباره برقرار شد و قانون را با چیزی به نام "دستورالعمل ناپلئون" اصلاح کرد. 
برای خواندن بقیه ی مطلب به ادامه ی مطلب بروید:

 

ادامه نوشته

انیشتین

آلبرت انيشتين 
دانشمند آلماني (1879- 1955)


«آلبرت انيشتين» در چهاردهم مارس 1879 در شهر «اولم» واقع در ناحيه «ورتمبرگ» آلمان متولد شد. وقتي كه آلبرت يك ساله بود، خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديدند. پدر آلبرت، هرمان انيشتين، كارخانه كوچكي براي توليد محصولات الكتروشيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير فني كارخانه بود، از آن بهره برداري مي كرد. وي از لحاظ عقايد سياسي با حكومت پروسي ها مخالفت داشت، اما امپراتوري جديد آلمان را ستايش مي كرد و صدر اعظم آن « بيسمارك » و ژنرال « مولتكه » و امپراتور پير يعني « ويلهم اول» را مورد تجليل قرار مي داد. مادر انيشتين كه پائولين كوخ نام داشت، بيش از پدر زندگي را جدي مي گرفت و از احساسات هنرمندانه اي برخوردار بود.

آلبرت كوچولو به هيچ عنوان كودك اعجوبه اي نبود و حتي مدت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن را بياموزد؛ بطوريكه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غيرعادي باشد. اما بالاخره شروع به حرف زدن كرد، ولي غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي كودكان را دوست نداشت. تحصيلات ابتدائي خود را طبق تعاليم كاتوليك گذراند و از آن لذت فراوان برد و حتي در دروسي  كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك بستگي داشت، چنان قوي شد كه توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سوالهاي معلم جواب دهند، به آنها كمك كند. انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترك كرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه « لوئيت پول» وارد شد. 
 
برای خواندن بقیه ی مطلب به ادامه ی مطلب بروید

ادامه نوشته

ابوالهول

ابوالهول غول افسانه‌های مصر باستان و اسطوره اُدیپ، مخلوطی از انسان و حیوان با پیکری از شیر، مزیّن به

بال‌های عقاب و دارای سری شبیه سر زنان می‌‌‌باشد.

تندیس ابوالهول (مجسمه مرگ) که در فاصله ۴۰۰ متری از اهرام سه گانه و شمال معبد دره‌ای خفرع قرار دارد، به نام پاسدار و نگهبان اهرام نیز نامیده شده است. سر این مجسمه شبیه سر انسان، اما اندامش مانند اندام شیری است كه بر زمین نشسته و پنجه‌هایش را جلو گذاشته.
بسیاری معتقدند که ابوالهول چیـزه، مظـهر خدای خـورشـید (رع – هراخت) است و حتی ممکن است در زمان واحد، مظهر خدا و فرعون بوده است.
این هیولای سنگین در صحرای مصر و در هشت كیلومتری قاهره، روبه روی اهرام سه گانه قرار دارد. سر ابوالهول با دقت و ظرافت خاصی تراشیده شده، اما اندام آن ناهموار و خشن است. در میان پنجه‌های ابوالهول معبد كوچكی ساخته شده است. در این اتاق كوچك، كتیبه‌هایی یافت می‌شود كه متعلق به دو تن از پادشاهان قدیم مصر است. روی آنها نوشته شده كه ابوالهول نشان دهنده یكی از تصویرهای الهه آفتاب‌ها، «رماخسیس» است. همچنین هدف از قرار دادن این هیولای بزرگ، پاسداری از گورستان اطراف اهرام سه گانه از شر شیطان است.
در كتاب‌های باستانی مصر، واژه ابوالهول به معنای «سرور» آمده است. مردمان قدیم معتقد بودند كه «سرور» هوش و چابكی و نیروی انواع حیوانات را دارد. آنها همچنین اعتقاد داشتند كه او این نیروها را به وسیله در سر كردن پوست حیوانات یا بر سر نهادن سر آنها، به دست می‌آورد. به همین جهت مصریان از سروران خود مجسمه‌هایی می‌ساختند كه نیمی ‌از آنها شبیه انسان و نیمی ‌دیگر شبیه به حیوان بود.
در ایران نیز، ما تصاویر اسفینکس مربوط به زمان هخامنشیان می‌یابیم. البته تفاوتهایی بین اسفینکس ایرانی و مصری وجود دارد. به عنوان مثال چهره‌ی اسفینکس ایرانی چهره‌ی یک مرد هخامنشی است. تفاوت دیگر اسفینکس هخامنشی، بالدار بودن آن است ... یعنی علاوه بر سر انسان و بدن شیر، بال‌های عقاب نیز به این نماد ایرانی داده شده است تا کمال در آن به اوج برسد. نمونه ای از اسفینکس ایرانی مربوط به زمان داریوش هخامنشی در موزه‌ی لوور فرانسه نگهداری می‌شود که در زیر تصویری از آن را مشاهده می‌نمایید:

معمای‌ چهره ابوالهول‌
شخصی‌ كه چهره اش‌ به عنوان‌ الگو برای ‌مجسمه غول‌آسای‌ ابوالهول‌ كه از ۴۶۰۰سال‌ پیش‌ نگهبان‌ اهرام‌ ثلاثه مصر است‌، مورد استفاده قرار گرفته، هنوز مانند یك‌ معماست‌. 
 
باستان‌‌شناسان‌ عقیده دارند صورت ‌ابوالهول‌ از چهره فرعون‌ خفرن‌ پسر خئوپس‌ الگوبرداری‌ شده، با این‌ حال‌ واسیلی‌ دو بروف‌ تایید می‌كند، این‌ چهره خود فرعون‌ خئوپس‌ است‌. فرعون‌ خئوپس‌، مشهورترین‌ فرعون‌ سلسله ‌فراعنهی ‌ باستان‌ قدیم،‌ بین‌ سال‌های‌۲۷۰۰ تا ۲۲۰۰ قبل‌ از میلاد و از سلسله سوم‌ تا ششم‌ فراعنه‌ی ‌باستان‌ قدیم‌ بوده است؛ با این‌ حال‌ این‌ مجسمه غول‌آسا كه به افتخار او ساخته شده بود را هرگز ندید؛ زیرا قبل‌ از خلق‌ آن‌ درگذشت‌.
 
ابوالهول در یونان باستان
یونانیان باستان عقیده داشتند موجوداتی اساطیری به نام ((ابوالهول)) در جاده‌ها و راه‌ها، کمین می‌کنند و مسافران را آزار می‌دهند؛ ابوالهول‌ها موجودات غول پیکری بودند، ترکیبی از انسان و شیر، چیزی شبیه ابوالهول مصر، که در جاده‌ها می‌ایستادند و راه مسافران رو می‌بستند. آنها از مسافران یک سوال می‌پرسیدند. اگر جواب درست می‌دادند اجازه عبور می‌دادند وگرنه ابوالهول‌ها آنها را از هم می‌دریدند.
 
معماهای بی‌جواب ابوالهول‌ها به sorties مشهور هستند. كلمه soros در زبان یونانی به معنای ((خرمن)) هست چرا كه معمای خرمن، لاینحل ترین سوال ابوالهول‌ها به حساب می‌آید:
ابوالهول: ایا یك دانه گندم میتواند به تنهایی خرمنی بسازد؟! دو دانه گندم چطور؟! سه دانه گندم؟
ابوالهول این سوال‌های سلسله وار رو از تو می‌پرسد و پاسخ تو به هر کدام از آنها یك نه قاطع خواهد بود. احتمالا یك شبانه روز می‌گذرد و تو وقتی به خود می‌آیی كه او  می‌پرسد: آیا ده هزار دانه گندم خرمنی تشكیل می‌دهد؟! آن وقت هست كه تو بازی را باختی بی آن كه مرز تبدیل دانه به خرمن را دانسته باشی.
فرض كنید كه در آخرین لحظه جرات می‌کنید و به ابوالهول می‌گویید بله، ده هزار گندم یك خرمن است. در این صورت ابوالهول سوالاتش را اینگونه پی می‌گیرد: اگر ده هزار دانه گندم خرمنی بسازد، پس نه هزار و نهصد و نود و نه گندم هم خرمنی می‌سازد . . . آن اعداد را یكی یكی پایین می‌آید تا به صفر برسد و آن وقت هست كه می‌توانید آن اعداد را شمارش معكوس زندگیتان به حساب بیاورید! معماهای ابوالهول نشان می‌دهند ساده‌ترین مفاهیمی ‌كه فكر می‌كنید به آنها آگاهی داری، در واقع تاریك‌ترین نقاط فكر هستند. همه ما ادعا می‌كنیم تفاوت یك دانه گندم و خرمن را می‌دانیم اما ابوالهول‌ها به ما ثابت می‌كنند كه ما هیچ نمی‌دانیم.

دایناسور(استگوساروس)

استگوساروس یک دایناسور گیاهخوار چهار پا بود ، که از سر تا انتهای دم ، بیش از 9 متر طول داشت.این دایناسور بزرگ و3 تنی ، در اواخر دوره ژوراسیک ( 156 - 140 میلیون سال قبل )  و در بخش های وسیعی از آمریکای شمالی ( شامل یوتا،ویومین،کولورادو) ،غرب اروپا ، جنوب هند ، چین و جنوب آفریقا پرکنده شده بود و از همین حیث جز موفق ترین انواع دایناسور ها به شمار می آید

 برروی پشت استگوساروس،17 صفحه استخوانی در دو ردیف روبه روی هم قرار گرفته بود.درون این صفحات مجاری و لوله های رگ مانند بسیاری وجود داشته است.هنوز کاربردی اصلی این صفحات مشخص نیست ولی احتمالا جانور با جاری کردن خون به درون حفره ها و رگ های منشعب در این صفحات،آنها را براق و پررنگ نموده و از آنها به منظور ترساندن دشمنان یا جلب نظر جفت استفاده می کرده است.همچنین تصور می شود، که این دایناسور با ارسال خون به صفحات پشتی و لم دادن در برابر خورشید،به سرعت و به راحتی بدن خود را گرم کرده و از این طریق دمای آن را تنظیم می نموده است

   این دایناسور هم عصر دایناسور های گوشتخوار و خوفناکی همچون آلوساروس و سراتوساروس می زیست و چون در حرکت بسیار کند بود،عملا قادر به فرار از دست دشمنان نبود.به همین دلیل باید می ماند و می جنگید و سلاح جنگی او تیغ های بلند و دشنه مانندی بود که درانتهای دم و در دو جهت مخالف هم قرار داشتند.ماهیچه های دم استگوساروس بسیار قوی و بزرگ بودند و این جاندار را قادر می ساختند تا با سرعت و شدت، ضربات مهلک و مرگ آوری به بدن دشمنان وارد کند.صفحات استخوانی نسبتا ضخیمی که برروی پوست گردن، لگن و پهلوها قرار داشت، حفاظت بیشتری برای دایناسور در هنگام نبرد فراهم می نمود

 استگوساروس هوش بسیار کمی داشت. مغز این دایناسور کمی از یک گردو بزرگتر بود! این امر نشان می دهد که استگوسور ها،زندگیی ساده و رفتار هایی قابل پیشبینی و یکنواخ داشته اند.تمام روز به خوردن و چرا در دشت ها می پرداختند و با دیدن دایناسور های مزاحم رفتاری بسیار خشونت آمیز و دفاعی از خود بروز می دادند.تا مدت ها تصور می شد که استگوسور ها و سوروپاد ها در بخش عقبی  بدن خود، مجهز به یک مغز دوم هستند که حرکت اندام های عقبی بدن را کنترل می کند.اما احتمال می رود این اندام بیشتر به منظور ذخیره انرژی برای انجام حرکات سریع و پرقدرت به کار می رفته است

 این دایناسور کاملا گیاهخوار بود و احتمالا روزانه مقادیر فراوانی از مواد گیاهی مختلف تغذیه می کرده است.البته او فقط قادر به خوردن بوته ها و درختچه های کوتاه بود زیرا نمی توانست گردن خود را بیش از حد بالا ببرد و یا برروی دو پا بایستد.این دایناسور در جلو دهان منقار مانند خود فاقد دندان ولی در طرفین آرواره های خود دندانهایی ریز و مخصوص خرد کردن مواد گیاهی داشت

 استگوساروس به علت شکل و هیبت ویژه ای که دارد،جز مشهور ترین استگوسور ها و حتی مشهور ترین دایناسور ها به شمار می رود و به همین علت تا به حال، نقش ها و فیلم های متعددی از این دایناسور به نمایش درآمده و حتی از تصویر این دایناسور برروی تمبر های پستی استفاده شده است

نهنگ آبی(وال)

درازای این نهنگ‌ها تقریباً دو برابر نهنگ‌های خاکستری است. نهنگ‌های آبی ماده سنگین‌تر از نرها هستند. بزرگترین نهنگ آبی بالغی که تا به امروز مشاهده شده، ۷۵ تا ۸۰ پا درازا داشته‌است. این نهنگ ماده ۳۸۹٬۷۶۰ پوند (برابر ۱۷۶٬۷۹۲ کیلوگرم، حدود ۱۸۰ تن) سنگینی داشته‌است. برای انگاشت بزرگی ابعاد این جانور، همین بس که که در حدود ۵۰ نفر انسان می‌توانند تنها روی زبانش بایستند، همچنین سرخرگ‌های این نهنگ به اندازه‌ای بزرگ‌اند که آدمی به راحتی می‌تواند در ایشان راه برود.

نوزاد این نهنگ تقریبا دوروبر ۷٬۶ متر درازا دارد و سنگینی ماهیچه‌هایش از سنگینی یک فیل هم بیشتر است.
بزرگترین نوزاد جانوری که در همهٔ دنیا زاییده می‌شود، نوزاد نهنگ آبی است. این نوزادها رشد خیره‌کننده‌ای دارند؛ به گونه‌ای که در ۷ ماههٔ نخست زندگی خود، روزانه تقریباً ۱۰۰ گالن (در حدود ۳۷۹ لیتر) از مادر خویش شیر می‌نوشند و ازآن‌روی، تقریباً ۲۰۰ پوند (۹۱ کیلوگرم) در هر روز بر جرمشان افزوده می‌گردد. یک نهنگ جوان در هر روز می‌تواند تقریباً ۴ تن کریل (نوعی میگو) فرو بَرَد.

بسیاری از دانشمندان بر این باورند که نهنگ آبی بزرگترین پستانداری هست که تا کنون روی زمین زندگی کرده‌است، حتی با وجود دایناسورها. بزرگترین دایناسوری که تابحال کشف شده دایناسور sauropod Argentinosaurus است که سنگینیش تنها در حدود ۱۸۰٬۰۰۰ پوند یعنی ۸۱٬۶۴۷ تن ـ یعنی ۱۰۰ تن سبک‌تر از یک نهنگ آبی ـ بوده‌است.

نهنگ‌های آبی نر برای جذب نهنگ‌های آبی ماده فریادهایی می‌زنند که قدرت ۱۸۰ دسی‌بل دارد. این فریادها بلندتر از صدای موتور جت جنگی هستند و از فاصله بیش از ۸۰۰ کیلومتری تشخیص‌پذیرند.

وضعیت بقا

دانشمندان اعتقاد دارند که در دهه ۱۹۶۰ (میلادی)، حدود ۲۰۰٬۰۰۰ نهنگ آبی در جهان زندگی می‌کرده‌اند، ولی در دههٔ نخست هزارهٔ سوم، فقط و فقط حدود ۱۰٬۰۰۰ نهنگ آبی زنده مانده‌اند که این نشان‌دهندهٔ به‌مخاطره‌افتادن بقای ایشان است. این موجود در خطر انقراض قرار دارد.

جزرومد

پدیدهٔ کِشَند یا جزر و مد اساساً زاییده نیروی گرانش کره ماه است، آشکار است که دریاها در سنجش با خشکی‌های زمین نرمش‌پذیری بیشتری دارند و از این روی در برابر نیروی کشش ماه کمتر ایستادگی می‌کنند، به همین مناسبت توده‌های آب در زیر پای ماه انباشته می‌گردند و پدیده‌ای را به نام «برکشند» (مد) ایجاد می‌کنند.

هم‌زمان با «برکشند» رو به ماه، «برکشند» دیگری در آن سوی کره زمین ایجاد می‌گردد بدین‌سان که آبهای آن سوی کره زمین که از ماه بدورند، کمتر متأثر گردیده و به اصطلاح عقب می‌مانند و آب-توده کلانی را ایجاد می‌کنند، بنابراین روزانه هر نقطه از سطح دریا دوبار دستخوش برکشند و دو بار هم دستخوش «فروکشند» (جزر) می‌گردد.


خلیج فاندی به هنگام مد.
خلیج فاندی به هنگام جزر.

بنابراین، به‌طور میانگین بازه زمانی میان دو برکشند و فروکشند پیاپی ۱۲ ساعت و ۵/۲۵ دقیقه است، درست نیمه زمانی که طول می‌کشد، تا ماه ظاهراً یک دور کامل گرد زمین بپیماید یعنی ۲۴ ساعت و ۵۱ دقیقه.

کشند همراه با حرکت ظاهری ماه از افق شرقی ناظر، به سمت افق غربی او پیش می‌روند.

اثر گرانش خورشید در کشند نسبت ‏به ماه در رده دوم اهمیت‏ برخوردار است، زیرا بازه آن بیشتر (فاصله خورشید از زمین یکصد و پنجاه میلیون کیلومتر) است، از این‌رو نسبت نیروی کشندزای خورشید تنها پیرامون ۷ درصد نیروی ماه است.

هنگامی که نیروهای کشندزای ماه و خورشید هماهنگ عمل می‌کنند، مثلاً هنگام ماه نو که هر دو در یک طرف زمین هستند، جزر و مدها در بیشینه خود هستند و به نام کشند فنری یا «مه‌کشند» (spring tide) نامیده می‌شود، حد دیگر وقتی است که خورشید و ماه باهم زاویه ۹۰ درجه (تربیع) می‌سازند در این هنگام جزر و مد را به کمینه و به کشندهای کوچک یا «که‌کشند» (neap tide) بدل می‌سازند.

نزدیکی ماه نیز تأثیری در بلندی کشند دارد، هنگامی که ماه در فرودینه (حضیض) زمینی قرار دارد نیروی کشندزای آن به اندازه ۲۰% بیش از حد عادی است.

گرانش ماه سبب می‌شود افزون بر آماسیدن آبهای کره زمین، خشکی‌ها نیز دستخوش تورم گردند که در سنجش با آماس آبها نامحسوس است.

نیروی برآمده از گرانش ماه و لنگری که از جانب انباشته شدن آبها به وجود می‌آید، سبب می‌شوند چرخش محوری زمین به آرامی ایست (ترمز) کند و بدین‌سان بر طول شبانه‌روز زمینی می‌افزایند.

بررسی خطوط رشد و نمو سنگواره‌های مرجانی بیانگر آن است که در ۳۵۰ میلیون سال پیش طول شبانه‌روز حدود سه (۳) ساعت کوتاهتر از شبانه‌روز کنونی بوده و طول سال خورشیدی به چیزی حدود ۴۰۰ روز افزون می‌گردیده است.

بررسی‌هایی که از روی پیشینه‌های بجا مانده از خورشیدگرفتگی‌ها و ماه گرفتگیهای گذشته به اجام شده، نشان می‌دهد که روند افزایش طول روزهای زمینی ‏۰۰۱۶% ثانیه در هر سده است.


مریخ (بهرام)

مریخ(عربی) یا بهرام (فارسی)چهارمین سیاره منظومه شمسی و  آخرین سیاره سنگی است که بر گرد خورشید می چرخد. در طول تاریخ بشر همواره این سیاره در کانون توجهات نجومی بوده است. برای مثال بابلیان قدیم حرکات این نور قرمزسرگردان آسمان شب را دنبال کردند و نام nargel  یا  نام خدای جنگ را برآن گذاشتند.در همان زمان رومی ها بخاطر گرامیداشت خدای جنگشان اسم کنونی آنرا انتخاب کردند. یونانی ها نیز این سیاره را آرس که بیانگر خدای جنگ آنان است می نامیدند. این سیاره نزد کسانی که به آسمان می نگریستند مظهر جنگ و خون بود.

این سیاره در یک مدار بیضی شکل و با سرعتی حدود 1/24 کیلومتر در ثانیه  به دور خورشید می چرخد که اوج یا دورترین فاصله آن از خورشید  2۵۸ میلیون کیلومتر و در حضیض یانزدیکترین فاصله ۲۰۸ میلیون کیلومتر از خورشید فاصله می گیرد. ولی به طور متوسط 228 میلیون کیلومتر از خورشید فاصله دارد. این سیاره همسایه بعدی زمین است که گاهی به ما نزدیک می شود و به حدود ۵۸ میلیون کیلومتری ما می رسد و گاهی در آن سوی خورشید به فاصله ۴۰۳ میلیون کیلومتری از ما قرار می گیرد. از جهاتی هم شبیه زمین است و یک شبانه روز آن حدود۲۴   ساعت و۴۳  دقیقه  طول می کشد.اگر هرشب در یک ساعت خاص مریخ را رصد کنید حدود ۳۳ شب وقت لازم است تا بتوانید کل سیاره را رصد کنید. محور گردش آن نسبت به خط عمود حدود 24 درجه است. هر یک سال آن معادل 2 سال (687 روز) زمینی است و قطر آن حدود 6794 کیلومتر است (جالب است بدانید مساحت مریخ با مساحت خشکیهای زمین تقریبا برابر است.) به علت دوری از خورشید حداقل دمای آن به 100 درجه زیر صفر و حداکثر آن به 27 درجه سانتیگراد می رسد.

سرعت گریز از سطح آن 5 کیلومتر بر ثانیه است. جو آن 200 مرتبه از جو زمین رقیق تر است و فشار این جو رقیق حدود پنج میلی بار است(فشار جو زمین بیش از 1000 میلی بار است).هسته سیاره بصورت ترکیبی از آهن وسیلیسیم وجنس جبه نیز از سیلیسیم می باشد.

بهترین زمان رصد مریخ زمانی است که با زمین در حالت مقابله باشد در این وضعیت فاصله بین دو جرم به حداقل رسیده ومی توان عوارض سطحی سیاره را با تلسکوپهای آماتوری نیز مشاهده کرد.این وضعیت هر ۲۶ ماه یکبار تکرار می شود و۳ ماه قبل و۳ ماه بعد ازاین تاریخ است که  سیاره ارزش رصد کردن پیدا می کند ودر بقیه روزها اندازه آن بسیارکوچک است.

البته با توجه به بیضوی بودن مدار دو سیاره زمین و مریخ در هر مقابله فاصله بین دو جرم متفاوت است بنابراین بعضی از مقابله ها از بقیه باارزش تر هستند.در ضمن بدلیل همین بیضی بودن مداری در چرخش بدور خورشید حداقل فاصله بین دو سیاره معمولا" چند روز قبل یا بعد از مقابله رخ می دهد.

زاویه محور دوران مریخ با صفحه منظومه شمسی 28 درجه است و سمت شمال این محور در حال حاضر به سوی ستاره دنب می باشد.این زاویه بین 9/15 تا 2/35 درجه متغییر بوده وسمت محور دوران با دوره تناوب 51000 سال زمینی یک دور کامل می چرخد.

                               حرکت رجعی(بازگشتی):

در حالیکه زمین به حالت مقابله با این سیاره می رسد(مانند بقیه سیارات بیرونی ) وبعد از عبور از آن حالت به نظر می رسد که این سیاره حرکت عادی به سمت شرق خود در زمینه ستارگان  را متوقف کرده وبه سمت غرب برمی گردد بعد از مدتی دوباره متوقف شده وحرکت عادی خود به سمت شرق را آغاز می کند.این حرکت ویژه سیارات بیرونی ناشی از این است که زمین در مدار دور خورشید سریعتر از آنها حرکت می کند.در حالیکه زمین از آنها سبقت می گیرد به نظر می رسد که مانند اتومبیلی در اتوبان از زمین عقب می مانند وبه عقب بر می گردند ولی بعد از اینکه فاصه زمین با آنها بیشتر شد (برای مثال بعد از گذشت دو ماه ) به نظر می رسد که حرکت عادی خود را آغاز می کنند.

 

                                         ترکیبات جوی:

در جو آن گازهای دی اکسید کربن (با درصد۳/۹۵ )، اکسیژن (با درصد ۱۵/۰ )، نیتروژن با درصد۷/۲و کمی بخار آب(با درصد ۰۳/۰ ) و گازهای بی اثر(مانند آرگون با درصد ۶/۱ )وجود دارد.

                    مهمترین عوارض سطحی:

مریخ دارای کوه آتشفشانی عظیم الجثه ای است که المپیوس(Olympus Mons ) نام دارد. این کوه بزرگترین کوه آتشفشانی در منظومه شمسی است. وسعت المپیوس در حدود 600 کیلومتر،ارتفاع آن از دشتهای مجاور24 کیلومتر و قطر دهانه آتشفشانی آن ۸0 کیلومتر است.علاوه بر این دره ای با طول ۴۰۰۰ کیلومتر وعمق ۷ کیلومتر بانام Valles Marineris (این دره احتمالا درچند میلیارد سال پیش زمانی که سیاره در حال سرد شدن بوده بوجود آمده است )و دهانه ای برخوردی بزرگ با قطر۲۰۰۰ وعمق ۶ کیلومتر با نام Hellas Planitiaدر سطح مریخ وجود دارد.در سطح سیاره منطقه ای پهناور وجود دارد با نام mare acidalium  که تصور می شود زمانی دارای آب بوده است.کشف بعضی از مواد معدنی شامل مولکولهای آب گواه این هستند.

وجود جو٬ کلاهک های قطبی٬ تغییرات اشکال روشنایی وتاریکی ها بر سطح آن وبطور کلی داستان معروف کانالهای مریخی باعث شد تعداد زیادی از منجمان ودانشمندان آنرا سیاره ای مانند زمین بپندارند وحتی زندگی موجوداتی مانند انسان را بر سطح آن جاری می دانستند.بعد از گذشت حدود سه دهه٬ فضاپیماهای روباتیک٬ مدار گردها ٬مریخ نورد ها تمام این نظرات را باطل اعلام کرده اند.

               نامگذاری عوارض سطحی :

همانطور که می دانید روشنایی یک جسم بازتاب کننده نوری، آلبدو یا ضریب بازتاب و نواحی تاریک وروشن سطحی اجرام نیز عوارض آلبدویی نامیده می شوند.بکمک فضاپیماها ودیگر ماهواره های مخصوص نقشه برداری از مریخ مشخص شده که در مریخ بعضی از این عوارض٬ نواحی توپوگرافیکی نیستند فقط ناشی از اختلاف رنگ میان نواحی مجاور ناشی از اختلاف مواد تشکیل دهنده سطحی هستند.در حالیکه نواحی ای نیز وجود دارند که ناشی از عوارض طبیعی سیاره هستند.

بنابراین این سیاره دارای دو نوع نقشه با نامگذاریهای متفاوت است آنهایی که بر اساس عوارض مشاهده شده از زمین تعریف شده اند وآنهایی که بر اساس نقشه برداریهای دقیق از نزدیک تهیه شده اند.بر این اساس عوارضی  وجوددارند که دارای دو نام قدیمی وجدید می باشند .برای مثال دریای  Mare Sirenum  به Terra Sirenum  به معنای سرزمین Sirens  تغییر نام داده است. بسیاری از رصد کنندگان مریخ هنوز تمایل دارند از نامگذاریهای قدیمی استفاده کنند چراکه این نامهاهستند که بیانگر ظاهرعوارض قابل مشاهده از روی زمین هستند .

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره نامگذاری عوارض سطحی به آدرس زیر مراجعه نمایید:

 

http://planetarynames.wr.usgs.gov/Page/MARS/target

 

                       ابرهای مریخی:

 

ابرهای مریخ عموما" از غبار٬ مه٬ شبنم ودیگر ذرات تشکیل شده ودارای رنگهای متفاوتی هستند.در حالیکه جو سیاره بیشتر از دی اکسید کربن تشکیل شده اما موجودی ذرات آب سیاره هم می توانند با سرد و منقبض شدن ،ابر بوجود بیاورند.

1-ابرهای سفید: این ابرها بیشتردر نواحی میانه واستوایی بویژه بین فصلهای بهار وپاییز دیده می شوند.این ابرها پدیده ای روزانه هستند در اول صبح تشکیل شده وبا افزایش دما در میانه روز ازبین می روند.این ابرها در نیمکره ای که پوشش قطبی آن در حال ذوب شدن است بیشتر به چشم می خورند.

2-ابرهای سفید –آبی :این ابرها معمولا" باابرهای سفید شکل می گیرند والبته بعضی مواقع تشخیص آنها مشکل است.عقیده بر این است که این ابرها در ارتفاع های پایین جو سیاره شکل می گیرندواحتمالا" مه وشبنم سطحی هستند.

3- ابرهای زرد رنگ: این ابرها معمولا" زمانی که سیاره در حضیض مداری یعنی زمانی که با خورشید کمترین فاصله را دارد وگرمای خورشید موجب صعود بادهایی که ذرات غبار سطحی را به همراه دارند میشود بوجود می آیند. در حالیکه این ابرها کوچک وبا عمر کم هستند در بعضی موارد حتی می توانند کل سطح سیاره را دربر بگیرند .این ابرها معمولا در نواحی Hellas Planitia   و Serpentis Mare شکل می گیرند٬البته می توان انتظار شکل گیری آنها را در نواحی  Chryse٬Solis Lacus ٬ Lsidis Regio   و Aeria  داشت.

4-ابرهای دابلیو شکل: این ابرها با نواحی آتشفشانی سیاره مانند Olympus Mons ٬Pavonis Mons ٬ Ascraeus Mons  و Arsia Mons  همراه هستند معمولا" بزرگ بوده وسریع حرکت می کنند.

 

                             طوفانهای غباری:

 این طوفانها در هرزمانی می توانند رخ دهند اما در زمانی که مریخ در حضیض مداری باشد وگرمای خورشید موجب وقوع بادهای سریع السیرسطحی می شود بیشتر رخ می دهند. این طوفانها می توانند مقطعی بوده ویا کل سیاره را دربربگیرند وموجب ناپدید شدن عوارض سطحی سیاره از دید زمینیان شوند.گفتنی است برای مشاهده عوارض سطحی سیاره مناسب است که از فیلترهای ویژه رصد مریخ استفاده.

قمرهای مریخ

در سال 1877 میلادی هنگامی که شیپارلی به دقت در حال ترسیم کانالها بر روی نقشه هایش بود یک ستاره شناس آمریکایی به نام آسف هال نیز در حال مشاهده مریخ بود. او از نوعی تلسکوپ انعکاسی جدید 66 سانتیمتری واقع در رصدخانه نیروی دریایی ایالات متحده در شهر واشنگتن استفاده می کرد.ستاره شناسان سالها به دنبال قمرهای مریخ بودند. یوهان کپلر در قرن هفدهم میلادی اعلام کرده بود که مریخ باید دو قمر داشته باشد. او معتقد بود که در ورای منظومه شمسی یک الگوی ریاضی نهفته است. طبق این الگو تعداد قمرهای سیاراتی که پس از زمین قرار دارند باید افزایش یابد. به این ترتیب که تعداد آنها هر دفعه باید دو برابر شود. با توجه به این که زمین دارای یک قمر است و در زمان کپلر تصور می شد که سیاره مشتری چهار قمر دارد بنابراین طبق ریاضیات حاکم بر این تئوری مریخ باید دو قمر داشته باشد.

آسف هال در ابتدای اوت 1877 میلادی مشاهدات طاقت فرسایی را برای یافتن اقمار مریخ آغاز کرد. در آن زمان نزدیکی مریخ به زمین مشکلاتی را ایجاد می کرد. مریخ آنقدر نزدیک بود که به هنگام مشاهده آن توسط تلسکوپ درخشندگی قابل توجهش اشکالاتی را در رصد این سیاره ایجاد می کرد. هال در یازدهم اوت متقاعد شد که چیزی نمی تواند بیابد. ولی همسرش به او اصرار کرد که بار دیگر نگاه کند. بالاخره در آن شب او متوجه چیزی شد. آن جرم آسمانی خیلی کوچک بود ولی قطعا" وجود داشت. بعد از مدتی آسمان ابری شد.

در شانزدهم اوت آسمان دوباره صاف شد و هال توانست قمر مریخ را به وضوح مشاهده کند. در روز هفدهم اوت هال با پیدا کردن قمر دوم مریخ به هیجان آمد. به این ترتیب نظریه دو برابر شدن اقمار درست به نظر می رسید. دانشمندان همچنان تصور می کردند که سیاره مشتری دارای چهار قمر و سیاره زحل دارای هشت قمر است. اما آنها در سال 1892 میلادی قمر پنجم مشتری و در سال 1898 میلادی قمر نهم سیاره زحل را کشف کردند. اکنون آشکار شده بود که تعداد اقمار سیارات مطابق نظر کپلر نیست.

آسف هال اقمار مریخ را به صورت نقاطی نورانی و متحرک مشاهده کرد. ولی تصاویری که در سال 1969 میلادی توسط فضاپیمای مارینر و در سال 1975 توسط وایکینگ ارسال شد نشان داد که اقمار دوقلوی مریخ ظاهری بسیار ناهنجار و بی قاعده دارند. هال این اقمار را به افتخار اسبهای کالسکه خدای جنگ در افسانه یونان فوبوس (به معنای خدای ترس) و دیموس (به معنای خدای وحشت) نامید.

آسف هال نتوانست اندازه اقمار مریخ را تعیین کند. اما مشاهدات بعدی نشان داد که طول قمر بزرگتر مریخ یعنی فوبوس تقریبا" 27 کیلومتر است. فوبوس خیلی به مریخ نزدیک است و دریک مدار دایره ای شکل و به  فاصله 9380 کیلومتری آن قرار دارد. نزدیکی زیاد باعث می شود که این قمر با سرعت زیادی حول مریخ بچرخد. به طوری که هر چرخش کامل آن 7 ساعت و 51 دقیقه طول می کشد.

دیموس هم مانند فوبوس دارای یک مدار دایره ای شکل است ولی در فاصله 23500 کیلومتری مریخ قرار دارد. طول دیموس در حدود 15 کیلومتر است و 31 ساعت و 5 دقیقه طول می کشد تا یکبار به دور مریخ بچرخد.فوبوس و دیموس هر دو خاکستری رنگند و به خاطر وجود دهانه های آتشفشانی شبیه شهاب سنگهای آبله گون اند. این دو قمر هم مانند قمر زمین بدلیل پدیده قفل شدگی گرانشی همیشه یک روی خود را به مریخ نشان می دهند.


اسب دریایی

اسب دریایی نوعی ماهی است که در دریاهای گرم زندگی می‏کند. از آنجا که اسب‏های دریایی به طور عمودی شنا می‏کنند و بدن آنها پوششی استخوانی دارد، شباهتی به ماهی ‏ها ندارند و چون سر این lماهی ها شبیه به سر اسب است، به آنها اسب دریایی گفته‏‏اند.

اسب دریایی

-اسب دریایی وقت خود را در میان جلبک‏های دریایی می‏گذراند. جانور برای نگه داشتن خود، دمش را به دور جلبکی حلقه می‏کند و مدت‏ها به همان حال می‏ماند. اسب‏های دریایی از میگوهای کوچک و پلانکتون‏هایی که همراه جریان آب وارد دهان آنها می‏شود، تغذیه می‏کنند.

اسب دریایی

 

-   اسب دریایی ماده تخم‏های خود را درون کیسه‏‏ای که روی شکم اسب دریایی نر قرار دارد، می‏گذارد. بعد از 5 هفته، بیش از 200 نوزاداسب دریایی از تخم و از بدن نوع نر بیرون می‏آیند. شکل این نوزادان کاملاً شبیه پدر و مادر است.

- اژدهای دریا، نوعی اسب دریایی است که در نوار ساحلی استرالیا یافت می‏شود. طول اژدهای دریا به 5/1 متر می‏رسد. جانور به کمک بخش‏های برگ‏مانندی که در سراسر بدنش رشد کرده‏اند، خود را استتار می‏کند.

پلانگتون ها

پروتوزوئرهای آزاد یا مستقل همگی آزادند. عده قلیلی در آب شیرین‌اند ولی اکثر دریازی هستند. بعضی در اعماق دریا می‌باشند و بیشتر نظر به احتیاجی که برای ادامه حیات به اکسیژن و نور خورشید دارند در سطح آب ، در طبقه‌ای که به اسم پلانکتون خوانده می‌شود زندگی می‌کنند. کلمه پلانکتون ، مثل Planet ، از یک ریشه یونانی مشتق می‌شود که معنی می‌دهد Wanderer یا چیزی که از یک محل به محل دیگر حرکت می‌کند.

تصویر



اندازه این ارگانیسمها از باکتریها و گیاهان میکروسکوپیک گرفته تا جانوران بزرگتر مثل ماهیهای ژله‌ای ، در حالت کلی پلانکتونها محدود می‌باشند. یعنی اینکه توانایی شنا کردن ندارند و بوسیله موجها و یا جریانات آب انتقال پیدا می‌کنند. پلانکتونها به عنوان اولین حلقه زنجیره غذایی مناطق غنی از ماهیان مهم از نظر اقتصادی می‌باشند و بقای این مناطق را تضمین می‌کنند.

رده بندی پلانکتونها

  • فیتوپلانکتون: شامل باکتریها و گیاهان میکروسکوپیک می‌باشند.
  • زئوپلانکتون: شامل جانوران میکروسکوپیک‌اند.
  • ماکروزئوپلانکتون: تخمها و لاروهای بی‌مهرگان و ماهیهای بزرگتر.

تصویر

فواید پلانکتونها

پلانکتونها اغلب به عنوان شاخص سلامت آبی و محیطی استفاده می‌شوند، چرا که دارای حساسیت بالایی نسبت به تغییرات محیط می‌باشند و طول عمر کوتاهی دارند. مثلا فیتوپلانکتونها ، شاخص شرایط غذایی یک محیط می‌باشند به خاطر گرایش زیاد آنها به تکثیر سریع در شرایط مساعد. زئوپلانکتونها شاخص سلامتی مناطق غنی از ماهی هستند چرا که زئوپلانکتونها ، منبع غذایی ارگانیسمهایی مثل ماهیهای کوچک در سطوح غنی و مساعد آب می‌باشند. اخیرا ، تحقیقات سعی دارد که مشخص کند پلانکتونها در شرایط محیطی مختلف چگونه واکنش نشان می‌دهند.

فیتوپلانکتونها

مثل گیاهان خشکی ، فیتوپلانکتونها کربن را از طریق فتوسنتز تثبیت می‌کنند و آن را برای سطوح غنی بالاتر قابل دسترسی می‌کنند. فاکتورهای محیطی اصلی که بر روی رشد فیتوپلانکتونها تاثیر می‌گذارند عبارتند از: دما، نور و غذا. رشد فیتوپلانکتونها معمولا با مناطق نوری محدود می‌شود و یا عمقی از آب که نور خورشید بتواند نفوذ کند. محدودیت دیگر برای رشد اینها ، غذا است مثلا نیتروژن و فسفر. فیتوپلانکتونها می‌توانند رشد سریع جمعیت را تحمل کنند که تقریبا هر بهار اتفاق می‌افتد و همزمان با این ، توده‌های جلبکی در حضور مواد غذایی و افزایش دما افزایش می‌یابد.

در حالی که زیاد بودن فیتوپلانکتونها به رشد ارگانیسمهای دیگر در آن منطقه کمک می‌کند. اما مقدار خیلی زیاد فیتوپلانکتونها هم ، می‌تواند به سلامت کل یک منطقه زیستی ضرر بزند. چرا که افزایش جلبک ، باعث مردن بیشتر فیتوپلانکتونها شده و آنها به زیر آب جایی که آنها مصرف می‌شوند، می‌روند و این فرایند مقدار اکسیژن حل شده در آبهای زیرین را کاهش می‌دهد که برای بقای ارگانیسمهای دیگر مثل ماهیها و خرچنگها لازم است.

گروههای اصلی فیتوپلانکتونها

شاخصهای گسترش فیتوپلانکتونها

از شاخصهای گسترش فیتوپلانکتونها در یک منطقه می‌توان افزایش مستعد کلروفیل آن منطقه ، سرعت تولید بیومس اولیه و بقای گونه‌های خاص را نام برد.

تصویر

زئوپلانکتونها

زئوپلانکتونها ، جانوران پلانکتونی هستند که از نظر اندازه از روتیفرهای میکروسکوپیک گرفته تا ماهیان ماکروسکوپیک می‌باشند. گسترش اینها در مناطق مساعد ، بوسیله مقدار شوری محیط ، دما و غذای قابل دسترسی کنترل می‌شود. کوچکترین زئوپلانکتونها ، به عنوان تداوم دهنده چزخه غذایی در آب مشخص می‌شوند، و اغلب به عنوان صیادی از مواد غذایی یک محیط قرار گرفته می‌شوند.

زئوپلانکتونهای بزرگتر ، برای گونه‌های ماهیها و نیز مراحل لاروی همه ماهیها ، غذای مهمی محسوب می‌شوند. آنها همچنین از طریق تولید کنندگان اولیه زنجیره غذایی (فیتوپلانکتونها) ، با ارگانیسمهای سطوح بالاتر آب ، در ارتباط می‌باشند. جمعیت زئوپلانکتونها از مصرف کنندگان اولیه‌ای که فیتوپلانکتونها را می‌خورند و نیز ، مصرف کنندگان ثانویه که از زئوپلانکتونها تغذیه می‌کنند تشکیل شده است.

تقسیم بندی زئوپلانکتونها از نظر اندازه

  • میکروزئوپلانکتون: شامل روتیفرها و پروتوزئرها که معمولا اندازه‌ای کمتر از 200 میکرون را دارند.
  • مزوزئوپلانکتون: شامل لارو دوزیستان و میگوها و ماهیها و زئوپلانکتونهای ژلاتینی مثل ماهیهای ژله‌ای که بزرگتر از 2 میلیمتر می‌باشند.

تصویر

شاخصهای گسترش زئوپلانکتونها

زئوپلانکتونها ، مثل فیتوپلانکتونها ، شاخصهای عالی از شرایط محیطی می‌باشند چرا که حساس به شرایط کیفی آب‌اند. آنها به مقدار اکسیژن حل شده در آب واکنش می‌دهند و نیز مقدار زیاد مواد غذایی و یا آلودگیهای سمی و غذای کم و حتی صید زیاد ، بر گستردگی اینها تاثیر می‌گذارد. با گسترش زئوپلانکتونها در یک منطقه ، می‌توان افزایش بیومس تولید شده آنها و گستردگی و تنوع گونه‌های آبزی را انتظار داشت.

خورشید گرفتگی

یکی از پدیده هایی که همواره نظر انسان را به خود جلب کرده خورشیدگرفتگی است.

خورشید گرفتگی زمانی رخ می دهد که سایه ماه روی سطح  زمین می افتد .برای این منظور باید ماه بین زمین وخورشید باشد.در حقیقت خورشید گرفتگی اختفاء خورشید توسط ماه می باشد  از طرف دیگر باید به آن گرفتگی زمین گفت چراکه طبق تعریف گرفتگی زمین از سایه جسم دیگر یعنی ماه گذر می کند.

خورشید گرفتگی تنها زمان ماه نو رخ می دهد یعنی زمانیکه ماه در حالت مقارنه با خورشید می باشد اما بدلیل زاویه مداری ماه با صفحه مدار زمین که مقدار آن 15/5 درجه می باشد در هر ماه نو گرفتگی رخ نمی دهد این امر بدان معنی است که ماه در اغلب اوقات درسطح پایین تر و یا در سطح بالاتر از مدار زمین قرار دارد. صفحه ی مدار زمین به دور خورشید با اهمیت است زیرا سایه ی زمین دقیقا" در همین صفحه قرار دارد. . در طی ماه نو ، قمر طبیعی زمین می تواند تا بیش از 32000 کیلومتر از بالا یا پایین سایه ی زمین عبور کند بنابراین کسوفی رخ نخواهد داد.

شرط مهم گرفتگی علاوه بر مقارنه، قرار گرفتن ماه در نقطه گره مداری هم می باشد.البته این تطابق صددرصد لازم نیست و75/18 روز قبل یا بعد از این موقعیت ویژه نیز می توان منتظر رخ دادن گرفتگی بود.(همین زمان موجب بوجود آمدن فصل گرفتگی شده است.)

 با توجه به اینکه نقاط گره ای روی دایرﺓ البروج به سمت غرب حرکت می کنند ماه در کمتر از 6 ماه به نقطه گره مقابل می رسد وبعد از گذشت 62/346 (یا 346 روز و14 ساعت و52 دقیقه و6/50 ثانیه)روز نیز به همان گره اولی می رسد این زمان سال گرفتگی نام دارد. مدت سال گرفتی بدلیل جابجایی قابل ملاحظه گره مدار در خلاف جهت حرکت خورشید،کوتاهتر از سال نجومی است.

 

                                                 پیش بینی گرفتگی

منجمین بابلی پدیده های مختلف آسمانی را به همراه زمان آن به دقت روی لوحه های گلی ثبت می کردند. با رصدهای پیگر و متداوم در طول قرن ها نظمهای خاصی در زمان پدیده های نجومی یافتند. فاصله ی زمانی بین مقارنه ها و رجعتهای سیارات، کسوف ها و خسوف ها از جمله دوره های منظمی بود که منجمین بابلی به آنها توجه کردند. با بدست آوردن این دوره ها ایشان می توانستند این پدیده ها را با دقت قابل قبول پیش بینی کنند.

در این میان جالب توجه ترین پدیده ی آسمانی، کسوفها و خسوف ها بودند. با رصد این پدیده ها و ثبت آنها، ایشان توانستند نظم بین گرفتها را پیدا کنند. ایشان متوجه شدند از میان این گرفتگی هایی که معمولا" همه ساله روی می دهند، هر کدام پس از 18 سال دوباره تقریبا" به همان شکل تکرار می شوند.

 

دوره ی ساروس

دوره ی ساروس، دوره ای است با چرخه ای حدود 18 سال و 11 روز و 8 ساعت (تقریبا" 6585 و یک سوم روز) که می تواند برای پیش بینی گرفتگی خورشید و ماه استفاده شود. بعد از گذشت 18 سال از یک کسوف یا خسوف،مکان نقاط گره ای مدار ماه به جای قبلی خود بر گشته ، ماه و خورشید و زمین تقریبا" دوباره به حالت قبلی برمی گردند و کسوف یا خسوفی شبیه همان کسوف یا خسوف قبلی (از لحاظ مکان وقوع ،زمان وقوع ،شکل گرفتگی واندازه گرفتگی )روی می دهد. گفته می شود این گرفتهای مشابه تشکیل یک دنباله می دهند.هردنباله ساروسی دارای یک شماره اختصاصی می باشد.

این ارتباط اولین بار توسط کلدانی ها یا منحمین بابلی چندین قرن قبل از میلاد مسیح کشف شد. بعد ها این ارتباط به دست منجمین یونانی و رومی و مسلمان رسید. ساروس اولین بار توسط ادموند هالی در سال 1691 به چرخه ی کسوفها اطلاق شد، که آن را از یک دایرة المعارف بیزانسی در قرن 11 گرفته بود. واژه سومری/بابلی «سار» یکی از یکاهای اندازه‌گیری بود و ارزش عددی آن ظاهراً 3600 بوده‌است.در بعضی منابع نیز کلمه ساروس به معنای تکرار آمده است.

با توجه به تطابق های زیر می توان زمان رخ دادن گرفتگی ها را پیش بینی کرد:

1- 223 ماه هلالی (سینودیکی)=6585.32 روز  که در آن، ماه هلالی: فاصله زمانی بین دو ماه بدر متوالی برابر با 29 روز و12 ساعت و 44 دقیقه

2- 242   ماه گرهی=6585.36 روز  که در آن، ماه گرهی: فاصله زمانی بین دو عبور ماه  از یک گره برابر با 27 روز و5 ساعت و6 دقیقه

3- 239 ماه آنومالی=6585.54 روز  که در آن، ماه آنومالی: فاصله زمانی بین دو عبور متوالی ماه از نقطه اوج (یا حضیض)مداریش برابر با 27 روز و13ساعت و19 دقیقه

4- 19  سال گرفتگی=6585.78 روز    که در آن، سال گرفتگی: دوبرابر فاصله زمانی بین دو فصل گرفتگی متوالی

 

در نتیجه تطابق مورد اول ومورد دوم ،هر گرفتگی به فاصله 6585.5 روز(18 سال 11 روز و8 ساعت که البته با توجه به وجود سال های کبیسه می تواند 18 سال و10 روز و 8 ساعت یا 18 سال و12 روز و8 ساعت باشد)از گرفت قبلی رخ می دهد. بخاطر 8 ساعت تاخیر (قسمت اعشار مورد اول)مکان رویت گرفتگی های متوالی(در هر دنباله ساروسی) به اندازه یک سوم چرخش روزانه زمین به سمت غرب جابجا می شوند.بنابراین بعد از گذشت 3 دوره می توان منتظر وقوع یک گرفتگی در یک مکان مشخص از زمین بود.برای نمونه اگر امسال در ایران یک گرفتگی خورشید رخ دهد در 3 دوره یا حدود 54 سال دیگر نیز یک گرفتگی مشابه در ایران رخ خواهد داد.

 

تطابق با مورد سوم نیز به این منجر می شود که در هر دنباله ساروس، بدنبال هر گرفت کلی یک گرفت کلی وبه دنبال هرگرفت طولانی یک گرفت طولانی دیگر رخ دهد الی آخر.

 تفاوت مورد اول و مورد چهارم یعنی 46/0 نیز موجب انتقال مسیر گرفتگی به اندازه 2 تا 3 درجه به سمت شمال یا جنوب مسیر گرفتگی قبلی می شود.در نهایت٬ هر دوره ساروسی  به سمت قطبها پیش رفته ودر آخر پایان می یابد.هردوره ساروسی می تواند شامل 43 خورشید گرفتگی و 28 ماه گرفتگی باشد .

یک دنباله ساروسی نوعی (که خود شامل چندین دوره ساروسی حدودا" 18 ساله است)برای خورشید گرفتگی ،زمانی که ماه نو به اندازه 19 درجه شرق یک گره باشد آغاز می شود.اگر اولین گرفتگی دنباله ساروسی، زمانی رخ دهدکه ماه در گره نزولی باشد مخروط سایه ماه از فاصله 3500 کیلومتری پایین تر از زمین عبور خواهد کرد ویک گرفتگی جزیی از ناحیه قطب جنوب زمین مشاهده خواهد شد.در گرفتگی بعدی (متعلق به همین دنباله)مخروط سایه ماه در حدود 300 کیلومتر به زمین نزدیک تر خواهد شد وگرفتگی با درصد بیشتری در ناحیه قطب جنوب والبته در عرض های بالایی تر مشاهده خواهد شد.بعد از گذشت 10 یا 11 دوره ساروسی (در حدود 200 سال)اولین گرفتگی حلقوی در نزدیکی قطب جنوب زمین رخ خواهد داد.در طی 950 سال بعدی یک گرفتگی حلقوی طی هر 18.031(یک دوره ساروسی)رخ خواهد داد البته هربار به اندازه 300 کیلومتر در عرض های جغرافیایی بالاتر زمین رخ خواهد داد.در نیمه راه این دنباله ساروسی، گرفتگی های طولانی مدت در منطقه نزدیک استوای زمین رخ خواهد داد.سپس آخرین گرفتگی حلقوی این  دنباله ساروسی در نزدیکی قطب شمال زمین به وقوع خواهد پیوست.تقریبا" 10 گرفتگی بعدی دنباله بصورت جزیی بوده وهربار نیز مقدار گرفتگی بتدریج کمتر خواهد شد.در انتها، دنباله بعد از گذشت 12 (یا بیشتر)قرن بعد از شروع از ناحیه جنوب زمین در ناحیه شمال زمین به آخر خواهد رسید.بدلیل بیضوی بودن مدار زمین وماه طول وتعداد گرفتگی های هر دنباله ثابت نیست.طول یک دنباله ساروسی می تواند بین 1226 تا 1550 سال متغییر باشد وتعداد گرفتگی ها در هر دنباله نیز می تواند بین 69 تا 87 باشد که از میان آنها 40 تا 60 مورد مرکزی هستند(یعنی گرفتگی کلی یا حلقوی).

 

گرفتگیهای دنباله هایی که در نزدیکی گره صعودی ماه رخ می دهند بعد از آغاز دنباله در ناحیه قطب شمال زمین، به تدریج به سمت نواحی جنوبی تر جابجا می شوند ودر انتها در ناحیه قطب جنوب خاتمه پیدا می کنند.

 دنباله هایی که در نزدیکی گره صعودی ماه رخ می دهند دارای شماره فرد و گرفتگی هایی که در نزدیکی گره نزولی ماه رخ می دهند دارای شماره زوج هستند.روش شماره بندی  دنباله ساروس ها اولین بار توسط ستاره شناس آلمانی وان دن برگ در سال 1955 در یک کتاب معرفی شده است.او شماره یک را به یک زوج دنباله گرفتگی خورشید وماه که در هزاره دوم قبل از میلاد در جریان بودند اختصاص داد.با توجه به اینکه شماره دنباله ساروس ها به زمان آغاز یا انتهای دوره ها بستگی ندارد درک شماره بندی ها دشوار است .شماره بندی براساس زمانی که  دنباله ساروسی به بیشینه خود می رسد انجام می شود.منظور از بیشینه زمانی است که مخروط سایه در نزدیکترین فاصله از مرکز زمین باشد.

از آنجاییکه 2 تا 5 خورشید گرفتگی در هرسال رخ می دهد در هرزمان بطور میانگین 40  دنباله ساروسی در جریان وفعال است برای مثال در نیمه آخر قرن بیستم 41 دنباله ساروس در جریان بوده که 29 تای آنها خورشید گرفتگی مرکزی(حلقوی وکلی)داشته اند.با به آخر رسیدن دنباله ساروس ها، دوره های جدید آغاز می شوند.

اولین پیش بینی گرفتگی در تاریخ به تالس  میلتوس نسبت داده شده است.ظاهرا"او برای اولین بار در سال585 قبل از میلاد یک گرفتگی خورشید را قبل از غروب خورشید پیش بینی کرده بوده است.

 

                                              اشکال گرفتگی

 

 اندازه ظاهری ماه وخورشید آنگونه که از زمین مشاهده می شود بسیار نزدیک بهم می باشد امابدلیل بیضوی بودن مدار زمین وماه دارای تغییراتی نیز می باشد.

بسته به فواصل بین خورشید ماه وزمین گرفتگی متفاوت خواهد بود.

در خورشید گرفتگی کلی(total) اندازه ظاهری ماه از خورشید بزرگتر بوده  و نوک مخروط سایه ماه به سطح زمین می رسد نقاطی از زمین که در این سایه قرار گرفته باشند می توانند شاهد یک گرفتگی کلی باشند که در آن آسمان نسبتا" تاریک شده ستاره های پرنور آسمان ظاهر شده ومی توان تاج خورشید را نیز مشاهده کرد.زمانی که ماه در نقطه حضیض مداری خود باشد( اندازه ماه  بزرگترین باشد) وخورشید در اوج باشد (اندازه خورشید کوچکترین باشد)

خورشید گرفتگی میتواند تا 7 دقیقه و31 ثانیه ادامه پیدا کند. این مقدار بیشینه گرفتگی خورشید می باشد.البته برای وقوع این بیشینه مکان گرفتگی باید در نزدیکی استوای زمین وزمان رخ دادن نیز  در وسط روز یعنی ظهر هنگام باشد.
http://science.nationalgeographic.com/staticfiles/NGS/Shared/StaticFiles/Science/Images/Content/moon-solar-eclipse-569221-ga.jpg